sechstäglich
شش روز یکبار
Bedeutungen
1
رویدادی که هر شش روز یک بار اتفاق میافتد یا تکرار میشود.
- Der sechstägige Rhythmus der Bewässerung passt gut zum Wetter.ریتم شش روز یکبار آبیاری با آب و هوا مطابقت دارد.
- Wir haben einen sechstäglichen Wartungszyklus für die Maschinen.ما یک چرخه نگهداری شش روز یکبار برای ماشینها داریم.
- Die sechstägliche Lieferung von frischem Brot ist sehr beliebt.تحویل شش روز یکبار نان تازه بسیار محبوب است.