sechswöchig
شش هفتهای، شش هفته به طول انجامیده
Bedeutungen
1
چیزی که مدت زمان آن شش هفته است یا شش هفته طول میکشد.
- Die Vorbereitung auf die Prüfung war eine sechswöchige Anstrengung.آمادگی برای امتحان یک تلاش شش هفتهای بود.
- Sie hat sich für ein sechswöchiges Freiwilligenprojekt in Afrika angemeldet.او برای یک پروژه داوطلبانه شش هفتهای در آفریقا ثبت نام کرده است.
- Das Unternehmen bietet ein sechswöchiges Trainee-Programm an.این شرکت یک برنامه کارآموزی شش هفتهای ارائه میدهد.