segnen
برکت دادن، متبرک کردن، دعا کردن (برای کسی/چیزی)
Beispiele
- Er ''segnet'' uns alle.او همه ما را متبرک میکند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
از طرف خدا برکت یا لطف طلبیدن، متبرک کردن
- Der Priester segnete die Gläubigen.کشیش به مؤمنان برکت داد.
- Möge Gott dich segnen!خداوند تو را برکت دهد!
2
Akkusativ
چیزی را تأیید کردن یا با آن موافقت کردن (معمولاً به صورت کنایه آمیز یا رسمی)
- Die Eltern segneten die Ehe ihrer Kinder.والدین ازدواج فرزندانشان را تأیید کردند.
- Er segnete das Projekt mit seiner Zustimmung.او با موافقت خود به پروژه برکت داد (تأیید کرد).