sehnsüchtig
مشتاقانه، با حسرت، حسرتبار
Bedeutungen
1
با اشتیاق فراوان، آرزومندی عمیق و گاهی همراه با اندوه یا حسرت برای چیزی یا کسی که دور است یا از دست رفته.
- Sie blickte sehnsüchtig aus dem Fenster und wartete auf seine Rückkehr.او با اشتیاق از پنجره به بیرون نگاه میکرد و منتظر بازگشت او بود.
- Er hörte sich sehnsüchtig die alten Lieder an, die ihn an seine Jugend erinnerten.او با حسرت به آهنگهای قدیمی گوش میداد که او را به یاد دوران جوانیاش میانداخت.
- Die Kinder schauten sehnsüchtig auf die Süßigkeiten im Laden.بچهها با اشتیاق به شیرینیها در مغازه نگاه میکردند.