sehnen
مشتاق بودن، آرزو داشتن
Beispiele
- Aber wenn ich glaub', ich hab' mich neu verliebt, ''sehne'' ich ''mich'' nur danach, bei dir zu sein“.اما وقتی فکر میکنم که دوباره عاشق شدهام، فقط آرزو میکنم که پیش تو باشم.
Bedeutungen
1
sich sehnen nach + Dativ
اشتیاق شدید داشتن به چیزی یا کسی، آرزو کردن
- Sie sehnt sich nach ihrer Heimat.او دلتنگ وطنش است.
- Ich sehne mich nach einem ruhigen Urlaub.من آرزوی یک تعطیلات آرام را دارم.
2
Akkusativ
آرزو کردن، مشتاق چیزی بودن (معمولاً در ادبیات و کمتر رایج)
- Er sehnte den Tag der Freiheit herbei.او روز آزادی را آرزو میکرد.
- Man sehnt das Ende des Winters.پایان زمستان را آرزو میکنند.