صفت
صابونی، حاوی صابون، آغشته به صابون
جملات نمونه برای seifig:
Für die Rasur mit dem Messer brauchte man eine Schüssel mit ''seifigem'' Wasser.
برای اصلاح با تیغ، به یک کاسه آب صابونی نیاز بود.
Ihm rutschte die Shampooflasche aus den ''seifigen'' Fingern.
بطری شامپو از دستهای صابونیاش لیز خورد.
Die Creme schmeckt irgendwie ''seifig.''
این کرم طعمی صابونی دارد.