sein Aussprache:/zaɪ̯n/Wortzerlegung:sein فعل بودن، هست معانی و تعاریف sein:وجود داشتن، بودن (به عنوان فعل اصلی یا ربطی)در مکانی قرار داشتن، حضور داشتن جملات نمونه برای sein:Er ''ist'' 30 Jahre alt.او ۳۰ سال دارد.Der Präsident ''ist'' schwarz.رئیسجمهور سیاهپوست است.Sie ist früher eine Schönheit ''gewesen.''او در گذشته یک زن زیبا بوده است.