sein Damaskus erleben
تحول درونی یافتن، به روشنایی رسیدن
Bedeutungen
1
به معنای تجربه یک تحول عمیق و ناگهانی درونی، تغییر عقیده یا نگرش به زندگی، اغلب پس از یک تجربه مهم یا روشنگری.
- Nachdem er die Konsequenzen seines Handelns erkannt hatte, erlebte er sein Damaskus.پس از اینکه عواقب اعمالش را درک کرد، تحولی درونی یافت.
- Die Reise durch Asien war für ihn eine Art Damaskus-Erlebnis, das sein Leben veränderte.سفر به آسیا برای او نوعی تجربه روشنگری بود که زندگیاش را تغییر داد.
- Er war ein Zyniker, aber durch die Begegnung mit den Bedürftigen erlebte er sein Damaskus.او یک بدبین بود، اما با ملاقات با نیازمندان، به روشنایی رسید.