sein Dasein fristen

Aussprache: /zaɪ̯n ˈdaːzaɪ̯n ˈfʁɪstn̩/
Worttrennung: sein Da·sein ·fris·ten
اصطلاح

به سختی زندگی کردن، روزگار گذراندن (بدون لذت)

Bedeutungen

1

به معنای گذراندن زندگی به شکلی بسیار ابتدایی و بدون امکانات یا لذت کافی، اغلب در شرایط سخت اقتصادی یا اجتماعی.

  • Nachdem er seine Arbeit verloren hatte, musste er sein Dasein in einer kleinen Hütte fristen.پس از اینکه کارش را از دست داد، مجبور شد روزگارش را در یک کلبه کوچک به سختی بگذراند.
  • Viele ältere Menschen fristen ihr Dasein am Existenzminimum.بسیاری از افراد مسن، زندگی خود را با حداقل درآمد و به سختی سپری می‌کنند.
  • Er fristete sein Dasein als Bettler auf der Straße.او زندگی‌اش را به عنوان یک گدا در خیابان به سختی می‌گذراند.