sein blaues Wunder erleben
رو دست خوردن، غافلگیری ناخوشایند را تجربه کردن، نتیجه بدی دیدن
Bedeutungen
1
تجربه کردن یک اتفاق بسیار ناخوشایند، غافلگیرکننده و اغلب با نتیجهای بد. معمولاً زمانی به کار میرود که فرد انتظار چنین اتفاقی را نداشته است.
- Er dachte, die Prüfung sei einfach, aber er erlebte sein blaues Wunder.او فکر میکرد امتحان آسان است، اما غافلگیری ناخوشایندی را تجربه کرد.
- Als sie die Rechnung für die Reparatur sah, erlebte sie ihr blaues Wunder.وقتی او صورتحساب تعمیرات را دید، شوکه شد و نتیجه بدی دید.
- Der neue Mitarbeiter war faul und hat sein blaues Wunder erlebt, als er entlassen wurde.کارمند جدید تنبل بود و وقتی اخراج شد، نتیجه بدی دید.