seine Füße finden

Aussprache: /ˈzaɪ̯nə ˈfyːsə ˈfɪndn̩/
Worttrennung: sei·ne ·Fü·ße ·fin·den
اصطلاح

جا افتادن، عادت کردن به محیط جدید، راه خود را پیدا کردن

Bedeutungen

1

در یک محیط جدید یا موقعیت ناآشنا احساس راحتی کردن، به تدریج با شرایط جدید سازگار شدن و احساس تعلق کردن.

  • Nach ein paar Wochen in der neuen Stadt hat sie endlich ihre Füße gefunden.بعد از چند هفته در شهر جدید، او بالاخره احساس راحتی کرد و جا افتاد.
  • Der neue Mitarbeiter braucht noch etwas Zeit, um seine Füße zu finden.کارمند جدید هنوز به کمی زمان نیاز دارد تا با محیط جدید عادت کند.
  • Am Anfang war alles fremd, aber jetzt habe ich meine Füße hier gefunden.در ابتدا همه چیز غریب بود، اما حالا من در اینجا احساس راحتی می‌کنم و جا افتاده‌ام.