seine Füße finden
جا افتادن، عادت کردن به محیط جدید، راه خود را پیدا کردن
Bedeutungen
1
در یک محیط جدید یا موقعیت ناآشنا احساس راحتی کردن، به تدریج با شرایط جدید سازگار شدن و احساس تعلق کردن.
- Nach ein paar Wochen in der neuen Stadt hat sie endlich ihre Füße gefunden.بعد از چند هفته در شهر جدید، او بالاخره احساس راحتی کرد و جا افتاد.
- Der neue Mitarbeiter braucht noch etwas Zeit, um seine Füße zu finden.کارمند جدید هنوز به کمی زمان نیاز دارد تا با محیط جدید عادت کند.
- Am Anfang war alles fremd, aber jetzt habe ich meine Füße hier gefunden.در ابتدا همه چیز غریب بود، اما حالا من در اینجا احساس راحتی میکنم و جا افتادهام.