seine Felle wegschwimmen sehen

Aussprache: /ˈzaɪ̯nə ˈfɛlə ˈvɛkˌʃvɪmən ˈzeːən/
Worttrennung: sei·ne ·Fel·le ·weg·schwim·men ·se·hen
اصطلاح

امیدهای خود را بر باد رفته دیدن، شاهد از دست رفتن فرصت‌ها بودن

Bedeutungen

1

به معنای درک کردن این موضوع که فرصت‌ها از دست رفته‌اند و امیدها بر باد رفته‌اند؛ احساس ناامیدی در مواجهه با از دست دادن موقعیت‌های مهم.

  • Als er hörte, dass das Projekt abgesagt wurde, sah er seine Felle wegschwimmen.وقتی شنید که پروژه لغو شده است، امیدهایش را بر باد رفته دید.
  • Sie hatte hart für die Prüfung gelernt, aber als sie die Fragen sah, sah sie ihre Felle wegschwimmen.او سخت برای امتحان درس خوانده بود، اما وقتی سوالات را دید، احساس کرد که فرصت‌هایش از دست رفته است.
  • Der Investor sah seine Felle wegschwimmen, als der Aktienkurs dramatisch fiel.سرمایه‌گذار با سقوط شدید قیمت سهام، امیدهایش را بر باد رفته دید.