seine Klappe halten
دهانش را بستن، ساکت شدن (عامیانه)
Bedeutungen
1
خودداری از صحبت کردن، سکوت کردن، به خصوص زمانی که فرد تمایل به صحبت کردن دارد اما باید خود را کنترل کند.
- Er wusste die Antwort, aber er musste seine Klappe halten, um niemanden zu verraten.او جواب را میدانست، اما مجبور بود دهانش را ببندد تا به کسی خیانت نکند.
- Sie wollte etwas sagen, aber ihr Chef bat sie, ihre Klappe zu halten.او میخواست چیزی بگوید، اما رئیسش از او خواست که ساکت بماند.
- Wenn du nicht reden willst, dann halte eben deine Klappe.اگر نمیخواهی صحبت کنی، پس دهانت را ببند.