seine Klappe halten

Aussprache: /ˈzaɪ̯nə ˈklapə ˈhaltn̩/
Worttrennung: sei·ne ·Klap·pe hal·ten
اصطلاح

دهانش را بستن، ساکت شدن (عامیانه)

Bedeutungen

1

خودداری از صحبت کردن، سکوت کردن، به خصوص زمانی که فرد تمایل به صحبت کردن دارد اما باید خود را کنترل کند.

  • Er wusste die Antwort, aber er musste seine Klappe halten, um niemanden zu verraten.او جواب را می‌دانست، اما مجبور بود دهانش را ببندد تا به کسی خیانت نکند.
  • Sie wollte etwas sagen, aber ihr Chef bat sie, ihre Klappe zu halten.او می‌خواست چیزی بگوید، اما رئیسش از او خواست که ساکت بماند.
  • Wenn du nicht reden willst, dann halte eben deine Klappe.اگر نمی‌خواهی صحبت کنی، پس دهانت را ببند.