selbstständig
مستقل، خودکفا، خویشفرما
Bedeutungen
1
قادر به انجام کارها بدون کمک دیگران؛ مستقل.
- Das Kind lernt schnell, selbstständig zu essen.کودک به سرعت یاد میگیرد که مستقل غذا بخورد.
- Sie ist eine sehr selbstständige Frau, die ihr eigenes Leben führt.او زنی بسیار مستقل است که زندگی خودش را اداره میکند.
- Nach dem Studium wollte er sich selbstständig machen.او پس از تحصیل میخواست کسب و کار خود را راهاندازی کند (مستقل شود).
2
کسی که شغل خود را دارد و برای خود کار میکند؛ خویشفرما.
- Er arbeitet als selbstständiger Berater in der IT-Branche.او به عنوان یک مشاور خویشفرما در صنعت فناوری اطلاعات کار میکند.
- Viele junge Leute träumen davon, selbstständig zu sein.بسیاری از جوانان آرزوی خویشفرما بودن را دارند.
- Die Firma bietet auch Dienstleistungen für selbstständige Unternehmer an.این شرکت همچنین خدماتی را برای کارآفرینان خویشفرما ارائه میدهد.