selbstständig

Aussprache: /ˈzɛlpstˌʃtɛndɪç/
Worttrennung: selbst·stän·dig
صفت

مستقل، خودکفا، خویش‌فرما

Bedeutungen

1

قادر به انجام کارها بدون کمک دیگران؛ مستقل.

  • Das Kind lernt schnell, selbstständig zu essen.کودک به سرعت یاد می‌گیرد که مستقل غذا بخورد.
  • Sie ist eine sehr selbstständige Frau, die ihr eigenes Leben führt.او زنی بسیار مستقل است که زندگی خودش را اداره می‌کند.
  • Nach dem Studium wollte er sich selbstständig machen.او پس از تحصیل می‌خواست کسب و کار خود را راه‌اندازی کند (مستقل شود).
2

کسی که شغل خود را دارد و برای خود کار می‌کند؛ خویش‌فرما.

  • Er arbeitet als selbstständiger Berater in der IT-Branche.او به عنوان یک مشاور خویش‌فرما در صنعت فناوری اطلاعات کار می‌کند.
  • Viele junge Leute träumen davon, selbstständig zu sein.بسیاری از جوانان آرزوی خویش‌فرما بودن را دارند.
  • Die Firma bietet auch Dienstleistungen für selbstständige Unternehmer an.این شرکت همچنین خدماتی را برای کارآفرینان خویش‌فرما ارائه می‌دهد.