selbsttätig

Aussprache: /ˈzɛlpstˌtɛːtɪç/
Worttrennung: selbst·tä·tig
صفت

خودکار، اتوماتیک، به خودی خود

Bedeutungen

1

عملی که بدون دخالت خارجی یا فعالانه انسان انجام می‌شود؛ خودکار.

  • Die Heizung schaltet sich bei Erreichen der Solltemperatur selbsttätig ab.بخاری با رسیدن به دمای تنظیم شده، خودکار خاموش می‌شود.
  • Moderne Waschmaschinen haben viele selbsttätige Programme.ماشین‌های لباسشویی مدرن برنامه‌های خودکار زیادی دارند.
  • Das Gerät arbeitet selbsttätig und benötigt keine ständige Überwachung.این دستگاه به خودی خود کار می‌کند و نیازی به نظارت مداوم ندارد.