sentimentalisch
احساساتی، عاطفی (به معنای قدیمی: تأکید بر احساسات؛ در ادبیات: تلاش برای بازیابی طبیعت از دست رفته از طریق تأمل)
Beispiele
- Das Gipfelerlebnis, das die Vulkane ihrem Besteiger gewähren, ist kein ''sentimentalischer'' Blick auf die Landschaft, sondern ein seltener Moment wissenschaftlicher Synthese und enzyklopädischer Ganzheit.تجربه اوج، که آتشفشانها به صعودکننده خود میدهند، یک نگاه 'احساساتی' به چشمانداز نیست، بلکه لحظهای نادر از ترکیب علمی و کلیت دایرةالمعارفی است.