aufsetzen
سر گذاشتن (کلاه)، زدن (عینک)، تنظیم/تنظیم قرارداد کردن، فرود آمدن، بار گذاشتن (غذا)
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) aufsetzen
کلاه، کلاه ایمنی یا عینک را روی سر/چشم قرار دادن
- Auf der Baustelle muss jeder einen Helm aufsetzen.در محل ساخت و ساز همه باید کلاه ایمنی سر بگذارند.
- Bitte setzen Sie Ihre Brille auf, um die Schrift zu lesen.لطفاً عینکتان را بزنید تا متن را بخوانید.
2
etwas (Akkusativ) aufsetzen
تنظیم کردن، نگاشتن و پیشنویس کردن (قرارداد، نامه، گزارش، وصیتنامه)
- Der Anwalt hat den Kaufvertrag offiziell aufgesetzt.وکیل قرارداد خرید را به طور رسمی تنظیم کرد.
- Wir müssen einen ausführlichen Bericht über das Projekt aufsetzen.ما باید یک گزارش جامع درباره پروژه بنویسیم.
3
intransitiv (ohne Akkusativ)
فرود آمدن چرخهای هواپیما روی باند (یا مماس شدن با زمین)
- Das Flugzeug setzte sanft auf der Landebahn auf.هواپیما به آرامی روی باند فرود آمد.
- Der Wagen ist wegen der Unebenheit mit dem Boden aufgesetzt.ماشین به دلیل ناهمواری، کف آن به زمین گیر کرد (مماس شد).
4
etwas (Akkusativ) aufsetzen
قابلمه، قهوه یا چای را روی اجاق بار گذاشتن
- Ich setze schon mal Wasser für den Tee auf.من آب را برای چای بار میگذارم.
- Sie hat die Suppe aufgesetzt.او سوپ را روی اجاق بار گذاشت.