seufzen

Aussprache: /ˈzɔɪ̯ft͡sn̩/
Wortzerlegung: seuf·zen
فعل

آه کشیدن، نفس عمیق کشیدن از روی غم یا آرامش

Beispiele

  • Als sie gefragt wurde, ob alles in Ordnung sei, ''seufzte'' sie nur.وقتی از او پرسیده شد که آیا همه چیز مرتب است، فقط آهی کشید.
  • Nichts ist vollkommen“, ''seufzte'' der Kleine Prinz.هیچ چیز کامل نیست»، شازده کوچولو آهی کشید.
  • Immer bin ich an allem schuld“, ''seufzte'' er.او آهی کشید و گفت: «من همیشه مقصر همه چیز هستم.
  • Das ganze Land ''seufzte'' unter der Kriegeslast.تمام کشور زیر بار جنگ ناله می‌کرد / نفس‌نفس می‌زد.

Bedeutungen

1 (über + Akkusativ)

آه کشیدن، نفس عمیق و صداداری از سر خستگی، غم یا تسکین بیرون دادن.

  • Sie seufzte tief und schloss die Augen.او آه عمیقی کشید و چشمانش را بست.
  • Er seufzte über die viele Arbeit, die noch vor ihm lag.او از کار زیادی که هنوز پیش رو داشت، آه کشید.