shoppen
خرید کردن (گشت و گذار در مغازهها)
Beispiele
- Lass uns in der Stadt treffen, dann können wir noch gemeinsam ''shoppen.بیایید همدیگر را در شهر ملاقات کنیم، بعد میتوانیم با هم به خرید برویم.
- Den Pullover hab ich ganz frisch ''geshoppt.این پلیور را تازه خریدهام.
- Die Leute gehen ''shoppen,'' ohne einzukaufen.مردم بدون اینکه خرید کنند، به گشت و گذار میروند.
Bedeutungen
1
intransitiv
به قصد خرید کالاها (معمولاً لباس، لوازم شخصی) به فروشگاهها رفتن (عامیانه، از انگلیسی)
- Am Wochenende gehen wir oft shoppen.آخر هفتهها اغلب به خرید میرویم.
- Sie liebt es, stundenlang in der Stadt zu shoppen.او عاشق این است که ساعتها در شهر خرید کند.