sich den Kopf zerbrechen

Aussprache: /zɪç deːn kɔpf t͡sɛɐ̯ˈbʀɛçn̩/
Worttrennung: sich ·den ·Kopf ·zer·bre·chen
اصطلاح

زیاد فکر کردن، به شدت اندیشیدن

Bedeutungen

1

به معنای فکر کردن عمیق و طولانی درباره یک مسئله یا مشکل است، به طوری که فرد احساس خستگی یا فشار ذهنی کند. اغلب زمانی استفاده می‌شود که راه‌حلی پیدا نمی‌شود.

  • Ich zerbreche mir schon seit Stunden den Kopf über diese Aufgabe.من ساعت‌هاست که در مورد این تکلیف به شدت فکر می‌کنم.
  • Er musste sich den Kopf zerbrechen, um die richtige Antwort zu finden.او مجبور بود به شدت فکر کند تا پاسخ درست را پیدا کند.
  • Hör auf, dir den Kopf über Dinge zu zerbrechen, die du nicht ändern kannst.دست از فکر کردن زیاد درباره چیزهایی که نمی‌توانی تغییرشان دهی، بردار.