sich die Finger schmutzig machen
دست خود را آلوده کردن، درگیر کار کثیف شدن
Bedeutungen
1
درگیر شدن در کارهای غیراخلاقی، غیرقانونی یا ناخوشایند، اغلب برای کسب منافع شخصی یا برای انجام کاری که دیگران حاضر به انجامش نیستند.
- Er musste sich die Finger schmutzig machen, um an die Informationen zu kommen.او مجبور شد دست خود را آلوده کند تا به اطلاعات دست یابد.
- Manche Politiker machen sich gerne die Finger schmutzig, wenn es um Geld geht.برخی سیاستمداران دوست دارند وقتی پای پول در میان باشد، دست خود را آلوده کنند.
- Um das Geschäft zu retten, hat er sich leider die Finger schmutzig machen müssen.متاسفانه برای نجات کسب و کار، او مجبور شد دست خود را آلوده کند.