sich durchs Leben schlagen

Aussprache: /zɪç dʊʁçs ˈleːbn̩ ˌʃlaːɡn̩/
Worttrennung: sich ·durch·s Le·ben ·schla·gen
اصطلاح

با سختی زندگی را گذراندن، با مشقت روزگار گذراندن

Bedeutungen

1

این اصطلاح به معنای گذراندن زندگی با وجود مشکلات، سختی‌ها و کمبودها است. فرد با تلاش و پشتکار سعی می‌کند از پس مشکلات برآید.

  • Nach dem Krieg mussten sich viele Familien einfach durchs Leben schlagen.پس از جنگ، بسیاری از خانواده‌ها مجبور بودند به سادگی زندگی خود را با سختی بگذرانند.
  • Er hat sich als alleinerziehender Vater durchs Leben geschlagen und seine Kinder gut versorgt.او به عنوان یک پدر مجرد، زندگی خود را با مشقت گذراند و از فرزندانش به خوبی مراقبت کرد.
  • Manchmal hat man das Gefühl, sich nur noch durchs Leben schlagen zu können.گاهی اوقات احساس می‌کنیم که فقط می‌توانیم زندگی خود را با سختی بگذرانیم.