sich gerädert fühlen
احساس خستگی مفرط کردن، کوفتگی شدید داشتن
Bedeutungen
1
احساس خستگی بسیار شدید و کوفتگی در تمام بدن، انگار که با چرخهای سنگین کوبیده شده باشی.
- Nach der langen Wanderung fühlte ich mich total gerädert.بعد از پیادهروی طولانی، احساس کوفتگی شدیدی داشتم.
- Er hat die ganze Nacht durchgearbeitet und fühlt sich jetzt wie gerädert.او تمام شب را کار کرد و اکنون احساس خستگی مفرط میکند.
- Wenn du so wenig schläfst, wirst du dich bald gerädert fühlen.اگر اینقدر کم بخوابی، به زودی احساس کوفتگی شدید خواهی کرد.