mitansehen

Aussprache: /ˈmɪtʔanˌzeːən/
Worttrennung: mit·an·se·hen
فعل

تماشا کردن (چیزی که احساسات قوی برمی‌انگیزد)، شاهد بودن

Beispiele

  • Ich möchte nicht noch einmal ''mitansehen'' müssen, wie mein Haus im Wasser steht.نمی‌خواهم دوباره مجبور شوم تماشا کنم که خانه‌ام در آب است.

Bedeutungen

1 Akkusativ

همراه با دیگران چیزی را تماشا کردن یا نظاره‌گر بودن.

  • Wir haben das Fußballspiel zusammen mitangesehen.ما بازی فوتبال را با هم تماشا کردیم.
  • Sie konnte nicht länger mitansehen, wie er litt.او دیگر نمی‌توانست تماشا کند که او چطور رنج می‌برد.
2 Akkusativ

شاهد چیزی ناخوشایند یا دردناک بودن و مجبور به تحمل آن شدن، بدون اینکه بتوان کاری کرد.

  • Ich kann das Unrecht nicht länger mitansehen.من دیگر نمی‌توانم این بی‌عدالتی را تحمل کنم.
  • Es war schwer, mitanzusehen, wie das Haus abbrannte.سخت بود که شاهد سوختن خانه باشم.