zusehen

Aussprache: /ˈtsuːzeːən/
Wortzerlegung: zu·se·hen
فعل

تماشا کردن (غیرفعال)، نظاره کردن، تلاش کردن، زحمت کشیدن

Beispiele

  • Er ''sah zu'', wie die Firma langsam in Konkurs ging.او تماشا کرد که چگونه شرکت به آرامی ورشکست شد.
  • Zwei Wochen später stand Jules Segal im Operationssaal des Krankenhauses in Los Angeles und ''sah'' seinem Freund Doktor Frederick Kellner bei seinem Spezialeingriff ''zu.دو هفته بعد، ژول سگال در اتاق عمل بیمارستان لس‌آنجلس ایستاد و تماشا کرد که دوستش دکتر فردریک کلنر جراحی اختصاصی خود را انجام می‌دهد.

Bedeutungen

1 Dativ

با دقت به چیزی یا کسی نگاه کردن، تماشا کردن.

  • Ich sehe dir beim Kochen zu.من به تو در حال آشپزی نگاه می‌کنم.
  • Die Kinder sahen dem Clown begeistert zu.بچه‌ها با هیجان به دلقک نگاه می‌کردند.
2 ohne Objekt

اجازه دادن به چیزی که اتفاق بیفتد بدون اینکه دخالت کنی، نظاره‌گر بودن.

  • Wir konnten nur zusehen, wie das Haus abbrannte.ما فقط می‌توانستیم تماشا کنیم که خانه چطور می‌سوخت.
  • Er hat zugesehen, wie sein Freund betrogen wurde.او تماشا کرد که دوستش چطور فریب خورد.