mitansehen
تماشا کردن (چیزی که احساسات قوی برمیانگیزد)، شاهد بودن
Beispiele
- Ich möchte nicht noch einmal ''mitansehen'' müssen, wie mein Haus im Wasser steht.نمیخواهم دوباره مجبور شوم تماشا کنم که خانهام در آب است.
Bedeutungen
1
Akkusativ
همراه با دیگران چیزی را تماشا کردن یا نظارهگر بودن.
- Wir haben das Fußballspiel zusammen mitangesehen.ما بازی فوتبال را با هم تماشا کردیم.
- Sie konnte nicht länger mitansehen, wie er litt.او دیگر نمیتوانست تماشا کند که او چطور رنج میبرد.
2
Akkusativ
شاهد چیزی ناخوشایند یا دردناک بودن و مجبور به تحمل آن شدن، بدون اینکه بتوان کاری کرد.
- Ich kann das Unrecht nicht länger mitansehen.من دیگر نمیتوانم این بیعدالتی را تحمل کنم.
- Es war schwer, mitanzusehen, wie das Haus abbrannte.سخت بود که شاهد سوختن خانه باشم.