silberglänzend

Aussprache: /ˈzɪlbɐˌɡlɛnt͡sn̩t/
Worttrennung: sil·ber·glän·zend
صفت

نقره‌ای درخشان، براق مانند نقره

Bedeutungen

1

دارای درخشندگی و رنگی شبیه به نقره.

  • Der silberglänzende Fisch schwamm im klaren Wasser.ماهی نقره‌ای درخشان در آب زلال شنا می‌کرد.
  • Sie trug ein Kleid mit silberglänzenden Fäden.او لباسی با نخ‌های نقره‌ای درخشان پوشیده بود.
  • Der Mond tauchte die Landschaft in ein silberglänzendes Licht.ماه منظره را در نوری نقره‌ای درخشان فرو برد.