silberglänzend
نقرهای درخشان، براق مانند نقره
Bedeutungen
1
دارای درخشندگی و رنگی شبیه به نقره.
- Der silberglänzende Fisch schwamm im klaren Wasser.ماهی نقرهای درخشان در آب زلال شنا میکرد.
- Sie trug ein Kleid mit silberglänzenden Fäden.او لباسی با نخهای نقرهای درخشان پوشیده بود.
- Der Mond tauchte die Landschaft in ein silberglänzendes Licht.ماه منظره را در نوری نقرهای درخشان فرو برد.