silberhaarig
موسفید، نقرهای مو، دارای موهای نقرهای یا خاکستری.
Beispiele
- Dann tauchte dieser große, gesichtslose Mann auf, ''silberhaarig'', nackt, er umkreist ihn, und er blinzelt, als er schließlich doch mit Susan klarkommt.سپس آن مرد قدبلند بیچهره ظاهر شد، موسفید، برهنه، او او را دور میزند، و وقتی سرانجام با سوزان کنار میآید، چشمک میزند.