simpelten
ساده کردند
Bedeutungen
1
Akkusativ (das Problem, die Situation)
پیچیدگیها یا ظرافتهای یک موضوع، موقعیت یا مشکل را نادیده گرفتن و آن را به شکلی بیش از حد ساده و سطحی تقلیل دادن؛ اغلب برای بیان انتقاد از سادهانگاری یا تحریف واقعیت به کار میرود.
- Es ist naiv, die komplexen politischen Zusammenhänge so zu simplen.نادانانه است که روابط پیچیده سیاسی را اینگونه سادهسازی کنیم.
- Der Autor versuchte, die moralische Ambivalenz der Charaktere zu simplen, was dem Roman schadete.نویسنده تلاش کرد تا ابهام اخلاقی شخصیتها را ساده جلوه دهد، که به رمان آسیب رساند.