heruntersinken
فرو رفتن، غرق شدن، پایین رفتن، افت کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به آرامی به سمت پایین حرکت کردن، فرو رفتن یا غرق شدن (معمولاً به صورت تدریجی و آرام).
- Das Schiff begann langsam herunterzusinken.کشتی به آرامی شروع به فرو رفتن کرد.
- Der Stein fiel ins Wasser und sank schnell herunter.سنگ به درون آب افتاد و به سرعت فرو رفت.
2
intransitiv (بدون مفعول)
نشست کردن، فروکش کردن (مثلاً یک ساختمان، یک سطح زمین).
- Nach dem Erdbeben begann das alte Haus herunterzusinken.پس از زلزله، خانه قدیمی شروع به نشست کردن کرد.
- Der Boden unter dem Gewicht des Schnees sank herunter.زمین زیر وزن برف فرو نشست.
3
intransitiv (بدون مفعول)
(مجازی) افت کردن، تنزل یافتن (مثلاً در وضعیت، روحیه، کیفیت).
- Seine Leistungen sind in letzter Zeit stark heruntergesunken.عملکرد او اخیراً به شدت افت کرده است.
- Die Moral der Truppen sank immer weiter herunter.روحیه سربازان همچنان پایینتر میرفت.