niedersinken
فرو افتادن، به آرامی پایین رفتن، غرق شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به دلیل خستگی، ضعف یا شوک به زمین افتادن یا فرو نشستن.
- Nach dem langen Marsch sank er erschöpft nieder.پس از راهپیمایی طولانی، او خسته فرو افتاد.
- Vor Schreck sank sie auf den Stuhl nieder.از ترس، او روی صندلی فرو نشست.
2
in + Dativ (in etwas niedersinken)
در یک حالت، احساس یا وضعیت خاصی فرو رفتن یا غرق شدن.
- Er sank in tiefe Gedanken nieder.او در افکار عمیق فرو رفت.
- Sie sank in einen Zustand der Melancholie nieder.او در حالت مالیخولیایی فرو رفت.