zurücksinken
به عقب فرو رفتن، به عقب افتادن، به حالت قبل بازگشتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
فرو رفتن یا نشستن به عقب (فیزیکی)، بازگشتن به موقعیت یا وضعیت قبلی.
- Nach dem Beben sank der Boden leicht zurück.پس از زلزله، زمین کمی به عقب فرو رفت.
- Das Schiff sank nach der Kollision langsam zurück.کشتی پس از برخورد به آرامی به عقب فرو رفت.
2
in + Akkusativ (in etwas zurücksinken)
بازگشتن به حالت یا عادت قبلی (اغلب منفی)، عود کردن (مجازی).
- Nach einer Phase der Besserung fiel er wieder in alte Verhaltensmuster zurück.پس از دورهای بهبودی، او دوباره به الگوهای رفتاری قبلی بازگشت.
- Die Krankheit ist leider wieder in einen ernsten Zustand zurückgesunken.متأسفانه بیماری دوباره به وضعیتی وخیم بازگشته است.