فعل
تعمق کردن، اندیشیدن، در فکر فرو رفتن
معانی و تعاریف sinnieren:
- به صورت عمیق و طولانی درباره چیزی فکر کردن، تأمل کردن یا اندیشیدن، اغلب با حالتی از درونگرایی.
جملات نمونه برای sinnieren:
Die jungen Männer saßen still auf ihren Plätzen und ''sinnierten'' über den Sinn des Lebens.
مردان جوان آرام بر جای خود نشسته و درباره معنای زندگی تعمق میکردند.
Über diese Fragen sollen die Kinder gemeinsam ''sinnieren,'' sie sollen ihre Erfahrungen miteinander abgleichen, ihre Theorien formulieren und nachgrübeln.
«کودکان باید درباره این سوالات با هم بیندیشند، تجربیات خود را با یکدیگر مقایسه کنند، نظریات خود را بیان کرده و در فکر فرو روند.»
Er saß am Fenster und sinnierte über sein Leben.
او کنار پنجره نشسته بود و درباره زندگیاش تأمل میکرد.