sirren
وزوز کردن، سوت کشیدن (صدای حشرات، سیمها و غیره)
Beispiele
- Sie wurde von ihren Liebhabern enttäuscht und verlassen, sie erlitt Rückschläge bei den Reformen, und an ihrem Hof ''sirrten'' die Intrigen und das böse Geschwätz.او از سوی معشوقانش ناامید و رها شد، در اصلاحات با شکست مواجه شد، و در دربارش دسیسهها و سخنان بد وزوز میکردند.
- Im Sommer ''sirren'' die Insekten überall im Haus.در تابستان، حشرات در همه جای خانه وزوز میکنند.
Bedeutungen
1
بدون مفعول
صدای مداوم و ملایمی مانند وزوز حشرات یا چرخش سریع چیزی ایجاد کردن
- Die Bienen sirrten um die Blumen.زنبورها دور گلها وزوز میکردند.
- Der Ventilator sirrte leise im Hintergrund.پنکه به آرامی در پسزمینه سوت میکشید.