einsitzen

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌzɪtsn̩/
Wortzerlegung: ein·sit·zen
فعل

در زندان بودن، گود افتادن (صندلی از بس نشسته‌اند)

Bedeutungen

1 (ohne Objekt) / in + Dativ / wegen + Genitiv

در زندان بودن، دوران محکومیت حبس را سپری کردن

  • Er musste fünf Jahre wegen Betrugs einsitzen.او به دلیل کلاهبرداری مجبور شد پنج سال زندانی باشد.
  • Viele Häftlinge sitzen in diesem Gefängnis ein.بسیاری از زندانیان در این زندان حبس هستند.
2 Akkusativ / sich (Akkusativ) + einsitzen

با نشستن مکرر و طولانی، مبل یا صندلی را گود و نرم کردن (در فرم صفت مفعولی بسیار رایج است)

  • Der alte Sessel ist schon ganz eingesessen.صندلی قدیمی کاملاً گود شده است.
  • Man muss die neuen Schuhe erst richtig einsitzen bzw. einlaufen.باید صندلی یا وسایل نو را نشست تا جا بیفتد.