einsitzen
در زندان بودن، گود افتادن (صندلی از بس نشستهاند)
Bedeutungen
1
(ohne Objekt) / in + Dativ / wegen + Genitiv
در زندان بودن، دوران محکومیت حبس را سپری کردن
- Er musste fünf Jahre wegen Betrugs einsitzen.او به دلیل کلاهبرداری مجبور شد پنج سال زندانی باشد.
- Viele Häftlinge sitzen in diesem Gefängnis ein.بسیاری از زندانیان در این زندان حبس هستند.
2
Akkusativ / sich (Akkusativ) + einsitzen
با نشستن مکرر و طولانی، مبل یا صندلی را گود و نرم کردن (در فرم صفت مفعولی بسیار رایج است)
- Der alte Sessel ist schon ganz eingesessen.صندلی قدیمی کاملاً گود شده است.
- Man muss die neuen Schuhe erst richtig einsitzen bzw. einlaufen.باید صندلی یا وسایل نو را نشست تا جا بیفتد.