festsitzen
گیر کردن، گیر افتادن، محکم و ثابت بودن
Bedeutungen
1
in + Dativ / an + Dativ
در مکانی گیر کردن و قادر به حرکت نبودن (ماشین در گل، فرد در ترافیک یا برفی)
- Das Auto ist im Schlamm festgesessen.ماشین در گل گیر کرده بود.
- Ich sitze im Stau fest und komme zu spät.من در ترافیک گیر کردهام و دیر میرسم.
2
in + Dativ
گیر افتادن در شرایط سخت کاری یا مالی و نتوانستن از آن خارج شدن
- Wegen des Schneesturms saßen wir im Hotel fest.به خاطر طوفان برف، ما در هتل گیر افتاده بودیم.
- Er sitzt in einer schwierigen finanziellen Lage fest.او در یک وضعیت مالی دشوار گیر کرده است.
3
(ohne Objekt)
محکم در جای خود قرار داشتن و باز نشدن (پیچ، در)
- Die Schraube saß fest und bewegte sich nicht.پیچ گیر کرده بود/محکم شده بود و اصلاً تکان نمیخورد.