beisammensitzen
دور هم نشستن, با هم وقت گذراندن, صمیمی بودن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
در کنار یکدیگر نشستن و در فضایی صمیمی گفتگو و معاشرت کردن.
- Wir saßen den ganzen Abend gemütlich beisammen.ما تمام شب را در فضایی صمیمی دور هم نشستیم.
- Die Familie sitzt gerne am Wochenende beisammen.خانواده دوست دارد آخر هفتهها دور هم بنشینند.