festsitzen

Aussprache: /ˈfɛstˌzɪtsn̩/
Wortzerlegung: fest·sit·zen
فعل

گیر کردن، گیر افتادن، محکم و ثابت بودن

Bedeutungen

1 in + Dativ / an + Dativ

در مکانی گیر کردن و قادر به حرکت نبودن (ماشین در گل، فرد در ترافیک یا برفی)

  • Das Auto ist im Schlamm festgesessen.ماشین در گل گیر کرده بود.
  • Ich sitze im Stau fest und komme zu spät.من در ترافیک گیر کرده‌ام و دیر می‌رسم.
2 in + Dativ

گیر افتادن در شرایط سخت کاری یا مالی و نتوانستن از آن خارج شدن

  • Wegen des Schneesturms saßen wir im Hotel fest.به خاطر طوفان برف، ما در هتل گیر افتاده بودیم.
  • Er sitzt in einer schwierigen finanziellen Lage fest.او در یک وضعیت مالی دشوار گیر کرده است.
3 (ohne Objekt)

محکم در جای خود قرار داشتن و باز نشدن (پیچ، در)

  • Die Schraube saß fest und bewegte sich nicht.پیچ گیر کرده بود/محکم شده بود و اصلاً تکان نمی‌خورد.