umhersitzen
اینطرف و آنطرف بیکار نشستن، وقت گذراندن
Bedeutungen
1
(ohne Objekt) / in + Dativ
بدون هدف مشخص در نقاط مختلف یک مکان نشستن و وقت را به بطالت گذراندن
- Die Kinder saßen gelangweilt im Wartezimmer umher.بچهها با بیحوصلگی در اتاق انتظار اینطرف و آنطرف نشسته بودند.
- Er hatte den ganzen Tag nichts zu tun und saß nur umher.او تمام روز کاری نداشت و فقط بیکار نشسته بود.