zusammensitzen
دور هم نشستن, جلسه داشتن, با هم نشستن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول) / mit + Dativ
گروهی با هم نشستن به منظور گفتگو، کاری، جلسه یا صرف غذا.
- Wir saßen den ganzen Abend zusammen und sprachen über alte Zeiten.ما تمام شب دور هم نشستیم و درباره دوران قدیم صحبت کردیم.
- Die Kollegen sitzen morgen um 10 Uhr zusammen, um das Projekt zu besprechen.همکاران فردا ساعت ۱۰ برای بحث درباره پروژه دور هم خواهند نشست.