skaten
اسکیت سواری کردن (با اسکیت بورد یا اسکیت چرخدار)
Beispiele
- Er nimmt zwar an keinen Wettbewerben mehr teil, ''skatet'' in seiner Freizeit aber immer noch.او دیگر در هیچ مسابقهای شرکت نمیکند، اما هنوز در اوقات فراغت خود اسکیت سواری میکند.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
با اسکیت (غلتکی، روی یخ یا تخته اسکیت) حرکت کردن.
- Die Kinder skaten gerne im Park.بچهها دوست دارند در پارک اسکیت کنند.
- Er skatet jeden Morgen zur Arbeit.او هر روز صبح با اسکیت به سر کار میرود.