skaten

Aussprache: /ˈskɛɪ̯tn̩/
Wortzerlegung: ska·ten
فعل

اسکیت سواری کردن (با اسکیت بورد یا اسکیت چرخدار)

Beispiele

  • Er nimmt zwar an keinen Wettbewerben mehr teil, ''skatet'' in seiner Freizeit aber immer noch.او دیگر در هیچ مسابقه‌ای شرکت نمی‌کند، اما هنوز در اوقات فراغت خود اسکیت سواری می‌کند.

Bedeutungen

1 (intransitiv)

با اسکیت (غلتکی، روی یخ یا تخته اسکیت) حرکت کردن.

  • Die Kinder skaten gerne im Park.بچه‌ها دوست دارند در پارک اسکیت کنند.
  • Er skatet jeden Morgen zur Arbeit.او هر روز صبح با اسکیت به سر کار می‌رود.