skeletthaft
اسکلتی، استخوانی
Beispiele
- Er stand auf und schlug den Pfad über den bewaldeten Sockel zwischen Fluss und Berg ein, vorbei an dunstbefiederten Hickorys und an Pappeln, die bei allem neuen Frühlingsgrün noch kalt ''skeletthaft'' wirkten.او بلند شد و مسیر را از میان پایه جنگلی بین رودخانه و کوه در پیش گرفت، از کنار درختان هیکوری پوشیده از مه و درختان صنوبر که با وجود تمام سبزی بهاری هنوز سرد و اسکلتی به نظر میرسیدند، گذشت.