smashen

Aussprache: /ˈsmɛʃn̩/
Wortzerlegung: smas·hen
فعل

رابطه برقرار کردن (عامیانه)

Beispiele

  • Fridolin ist so heiß, ich würde ihn ''smashen''.فریدولین آنقدر داغ است که می‌خواهم با او رابطه برقرار کنم.
  • Ich möchte dich ''smashen''.می‌خواهم با تو رابطه برقرار کنم.
  • Ich weiß genug, um zu sehen, dass du zuerst mich ''smashst'', dann meine Ex ''smashst'' […]من به اندازه کافی می‌دانم تا ببینم که تو اول با من رابطه برقرار می‌کنی، بعد با دوست دختر سابقم رابطه برقرار می‌کنی [...]

Bedeutungen

1 Akkusativ

ضربه بسیار محکم زدن (به ویژه در ورزش‌هایی مانند تنیس یا والیبال)؛ کوبیدن.

  • Er smashte den Ball über das Netz.او توپ را محکم از روی تور کوبید.
  • Die Spielerin smashte den Volleyball mit voller Kraft.بازیکن والیبال را با تمام قدرت کوبید.
2 Akkusativ

(غیررسمی) چیزی را خرد کردن یا نابود کردن.

  • Er smashte das alte Handy gegen die Wand.او گوشی قدیمی را به دیوار کوبید.
  • Die Band smashte ihre Instrumente am Ende des Konzerts.گروه در پایان کنسرت سازهای خود را خرد کرد.