فعل
رفتن، با عجله دویدن، راه افتادن
معانی و تعاریف socken:
- جوراب پوشیدن (بسیار نادر و غیررایج، اغلب در گویشها)
- جوراب بافتن (بسیار نادر و تخصصی)
جملات نمونه برای socken:
Michaela ''ist'' stundenlang durch die Innenstadt ''gesockt'' und hat sich die Auslagen in den Schaufenstern angesehen.
میکائلا ساعتها در مرکز شهر پیادهروی کرده (گشته) و ویترین مغازهها را تماشا کرده بود.
Ich schätze, ich muss mal kurz zu Björn ''socken'' und den Gaskocher holen.
حدس میزنم باید کمی سریع پیش بیورن بروم و اجاق گاز مسافرتی را بیاورم.
Er sockte schnell seine Füße, bevor er in die Schuhe schlüpfte.
او سریع جوراب پاهایش را پوشید، قبل از اینکه کفشهایش را بپوشد.