solitär

Aussprache: /zoliˈtɛːɐ̯/
Worttrennung: so·li·tär
صفت

تک‌زی، منفرد، جداگانه، تنها

Bedeutungen

1

زندگی یا وجود داشتن به تنهایی؛ بدون همراه یا گروه؛ منفرد.

  • Der Löwe ist ein eher solitär lebendes Tier.شیر حیوان نسبتاً تک‌زی است.
  • Er bevorzugt ein solitär Leben in den Bergen.او زندگی انفرادی در کوهستان را ترجیح می‌دهد.
  • Diese Vogelart ist bekannt für ihr solitär Verhalten.این گونه پرنده به خاطر رفتار انفرادی خود شناخته شده است.
2

جدا شده از دیگران؛ مجزا و مستقل.

  • Ein solitär stehender Baum auf dem Feld.درختی که به تنهایی در مزرعه ایستاده بود.
  • Die Insel war ein solitär Punkt im weiten Ozean.جزیره نقطه‌ای منفرد در اقیانوس وسیع بود.
  • Er lebte in einem solitär Haus am Waldrand.او در خانه‌ای جداگانه در کنار جنگل زندگی می‌کرد.