sonnenverbrannt

Aussprache: /ˈzɔnənfɛɐ̯ˌbʁant/
Worttrennung: son·nen·ver·brannt
صفت

آفتاب‌سوخته

Bedeutungen

1

پوست یا سطحی که در اثر قرار گرفتن طولانی مدت در معرض نور خورشید دچار سوختگی، قرمزی یا آسیب شده است.

  • Nach dem Strandtag war seine Haut stark sonnenverbrannt.بعد از روز ساحل، پوستش به شدت آفتاب‌سوخته بود.
  • Die sonnenverbrannte Erde war rissig.زمین آفتاب‌سوخته ترک خورده بود.
  • Er rieb eine kühlende Salbe auf seine sonnenverbrannte Schulter.او پماد خنک‌کننده‌ای را روی شانه آفتاب‌سوخته‌اش مالید.