sonnenverbrannt
آفتابسوخته
Bedeutungen
1
پوست یا سطحی که در اثر قرار گرفتن طولانی مدت در معرض نور خورشید دچار سوختگی، قرمزی یا آسیب شده است.
- Nach dem Strandtag war seine Haut stark sonnenverbrannt.بعد از روز ساحل، پوستش به شدت آفتابسوخته بود.
- Die sonnenverbrannte Erde war rissig.زمین آفتابسوخته ترک خورده بود.
- Er rieb eine kühlende Salbe auf seine sonnenverbrannte Schulter.او پماد خنککنندهای را روی شانه آفتابسوختهاش مالید.