فعل
نگران بودن، مراقبت کردن، فراهم کردن
معانی و تعاریف sorgen:
- مراقبت کردن از، تامین کردن
- نگران بودن
- باعث شدن، اطمینان حاصل کردن
جملات نمونه برای sorgen:
Man muss sich nicht um jede Kleinigkeit ''sorgen.''
نباید برای هر کار بیاهمیتی «نگران بود.»
Die Mutter ''sorgt'' sich um ihr Kind, dessen Ankunft überfällig ist.
مادر نگران فرزندش است که آمدنش دیر شده است.
Eltern ''sorgen'' für ihre Kinder.
پدر و مادرها «از» فرزندان خود «مراقبت میکنند.»