vorsorgen
پیشگیری کردن، آیندهنگری کردن، اقدامات پیشگیرانه انجام دادن
Beispiele
- Man muss für sein Alter ''vorsorgen.انسان باید برای دوران پیری خود «آیندهنگری کند / پسانداز کند.
- Ich versuche, so gut wie möglich für sie [meine Kinder] ''vorzusorgen.من تلاش میکنم تا حد امکان برای آنها [فرزندانم] «پیشگیری و برنامهریزی کنم.
Bedeutungen
1
für + Akkusativ / gegen + Akkusativ
از قبل تدبیر کردن، احتیاط کردن، برای آینده آماده شدن.
- Man sollte für das Alter vorsorgen.باید برای دوران پیری تدبیر کرد.
- Wir müssen gegen mögliche Risiken vorsorgen.ما باید در برابر خطرات احتمالی احتیاط کنیم.