umherspähen
جستجو کردن، گشتن، با دقت نگاه کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
با احتیاط، مخفیانه یا کنجکاوانه به اطراف نگاه کردن، سرک کشیدن، جاسوسی کردن.
- Der Spion spähte vorsichtig umher, um Informationen zu sammeln.جاسوس با احتیاط اطراف را زیر نظر گرفت تا اطلاعات جمع کند.
- Sie spähte durch das Schlüsselloch umher, um zu sehen, wer draußen war.او از سوراخ کلید اطراف را نگاه کرد تا ببیند چه کسی بیرون است.